۵ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

عنوان ندارد

به شدت بی‌حوصله‌م و به شدت دلتنگ!
 البته اِ ببخشید یادم نبود اینجا باید با لباس مجلسی نشست صبونه خورد!

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

از برنامه های که اول سال براش ریخته بودم هیچی نگم دیگه!

اکسپلورر بودنم در فیلم دیدن از اونجا مشخصه که همین چند روز پیش فیلم Her  و نگار رو دیدم، از اکسپلورر بودن من که بگذریم واقعا اینهمه به به و چه چه تون برای her رو نمی فهمم، از نظر من چرت و مسخره بود، همین و تمام! و اما نگار: کلا فانتزی پسندم حالا چیزی که باعث شده نگارو تحسین کنم اینه که ایرانی ها معمولا تو این زمینه ها نمی تونن باور پذیر فیلم بسازن اما نگار بسی بسیار دقیق، باور پذیر و دلنشین بود، آنقدر که احتمال دوباره دیدنش هم بلی وجود دارد! الانم پاشین برین خونه هاتون دیگه، ایشالا سال دیگه با یه سری بیات شده دیگه خدمت می رسیم!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

که دراز است ره مقصد و من نو سفرم

من باب حس بدمان نسبت به تعطیلات آخر و اول سال: کلا از اواسط اسفند تا اواسط فروردین همه چی رو هواست، همه چی از نظم عادی خودش خارج میشه، هر کاری می‌خوای بکنی احتیاج به گذر این یک ماهه داره و خوب این به شدت برای منی که دوست دارم همه چی طبق روال عادی‌ش بدون وقفه اتفاق بیفته کمی تا مقداری اذیت کننده‌س، نکته بعدیش اینه که همه هجوم آوردن سمت بازار و خرید‌و خرید‌و خرید، حالا من در حالت عادی هم اصلا از بازار رفتن خوشم نمیاد چه برسه به الان که همه از سر و کول هم دارن بالا میرن، در نتیجه طبق روال تا جایی که بتونم سمت بازار آفتابی نمی‌شم اگه چیزی هم بخوام میگم برام بگیرن بیارن!

بند یکمش: مقدمات عروسی داداشم باعث شده همه درگیر باشیم که این درگیری به همون میزان که تمام موارد بالا رو بولد می‌کنه منو هم برای پیدا کردن یه گوشه‌ی دنج ترغیب می‌کنه! تازه امان از خونه تکونی بعد عروسی!

من باب سالی که نفسای آخرشه: از طرفی بله سال خوبی بود خداراشکر، تقریبا تمام هدفای که نوشته بودم رو انجام دادم و خیلی خوشحال‌طور تو گود‌بای پارتی 96 دارم می‌ترکونم اما نکته اینه که تو قضیه سلامتیم از اون ور بوم افتادم، این روزا کلیه‌م گاه و بیگاه به شدت درد می‌کنه که باید به طور جدی تو فکرش باشم ،تازه 4 کیلو کاهش وزن برا آدم لاغر یه چیز افتضاحیه حالا برا منی که مربی هم هستم دیگه بدتر.

بند یکمش: اینقدری که امسال به انواع و اقسام مریضی‌ها دچار شدم کل اون 25 سال زندگیم مریض نشده بودم.
بند دومش: سخت‌ترین کار دنیا غذا خوردنه -_____-

من باب سالی که می خواد قدم رنجه کنه: پر از به ثمر رسیدن تلاش‌های شبانه روزی، پر از خیر برای همه باش جانا، آمین.

بند یکمش: کلی برنامه متفرقه ریختم براش، هدف‌های چند بعدی دارم، هیجان دارم برای انجام دادنشون، ایشالا که میشه.
بند دومش: دوباره می‌سازمت وبلاگ، اگر چه با ساعت‌های بسیار خویش، پست جدید به آرشیو تو می‌زنم اگر چه با دهن سرویس‌شدگی خویش!
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

دو نقطه اتفاق افتادنش

واقفم به اینکه کاری از دستم بر نمیاد، اما این دلیل نمیشه مقداری به در و دیوار نکوبم، آدمیزاده دیگه، از شر این کارو بکن شاید شد خلاصی نداره، نتیجه‌شم اینه که هر بار به در بسته‌تری خوردم تا اینکه "ید الله فوق ایدیهم" خیلی اتفاقی زل می‌زنه تو چشات و حالا تو یه دلیل بیار که نباید دل بدم یه این جمله، که همه‌ی امیدم نشه این جمله، که با وجود خستگی اون ته‌مه‌های دلم گرم نشه به درست شدنش...



۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

اصلی ترین راه نرفته!

یکی از دخترهای فامیل در کپشن عکس بله برون‌ش نوشته " اولین قدم در راه خوشبختی" و من فقط بهتم می‌زند هر دفعه که این جمله را به یاد می‌آورم، یعنی خود و خانواده‌اش چقدر راه را باید اشتباه رفته باشند که دختری با 24 سال زندگی خوشبختی را لمس نکرده باشد؟! در کنار خروارها دلیل و برهان بحث این است چه به سر دخترهایمان می‌آوریم که خوشبختی‌شان نیازمند بودن کسی‌ست؟! از همان وقتی که جواب خنده‌های صدا دارشان، نوع لباس پوشیدنشان چشم غره بود و تو دهنی، از همان وقتی که هدف زود ازدواج کردنشان بود نه رشد شخصیتی، از همان وقتی که کوچکترین تغیر ظاهری لازمه‌اش همسر فلانی شدن بود حق زندگی کردن را از دخترانمان گرفتیم و آنها ظلم را آنجا در حق خودشان تمام کردند که تمام این تحمیل شدن‌ها را پذیرفتند بدون ذره‌ای فکر و تلاش برای عوض کردن اوضاع! بحث جامعه مدرن و سنتی و از آن طرف بوم افتادن نیست، بحث این است چرا آ‌نقدر احمقیم که حق تلاش کردن، دستاورد داشتن، خوشحال و خوشبخت بودن را به صورت کاملا فردی و به دور از خانواده و رابطه عاطفی داشتن برای خود قائل نیستیم؟!

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰