۷ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

نتایج کنکور دکتری

قرار بود وقتی نتایج می‌آید قصه‌سرایی کنم از روزهای سخت و نفس‌گیری که گذرانده بودم، حالا 24 ساعت گذشته و من همچنان حرفم نمی‌آید! فقط همین‌قدر بگویم که نتیجه به اندازه همان قاچ هندوانه‌ای که قبل اعلام نتایج مهمانم کردند شیرین است!


پی‌نوشت: به نظرتون با رتبه 13 چقدر میشه از خانواده کادو گرفت؟! D:

۱۸ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰

پیش وجودت همه خوبان عدمند!



احتمال داره تیم به دراماتیک‌ترین شکل ممکن تو زمین خودی از دور مهمترین بازی‌های باشگاهی جهان حذف بشه، اما میاد پشت توپ می‌ایسته و با اطمینان و قدرت تمام توپ‌و می‌زنه سه کنج! عجیب دوست داشتنیه این بشر، عجیب...


۱۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

با سینمایی ترین روز هفته

عطای بندر سینما رفتن رو کی به لقاش بخشیدم؟! پاییز سالی که برا کنکور ارشد می‌خوندم و بخاطر فشار اون چند وقته " من به تنگ آمده‌ام از همه چیز" طوری داشتم روزگار می‌گذروندم که گفتم یه سری به علاقه‌ی قدیمم بزنم از همون طرفم برم ساحل یکم روحیه‌ام بهتر شه برگردم یه گلی به سرم بگیرم، واسه سانس 4:30 رفتم که البته جز من و یه جفت کبوتر عاشق که بغ بغو کنان در عالم خودشون غرق بودن پرنده هم پر نمی‌زد، مسولش‌م که قاعدتا برامون فیلم پخش نکرد و دست از پا درازتر به سمت ساحل روانه شدیم که البته اونم تو روحیه‌ام تاثیر خاصی نداشت و دست از پا درازتر از حالت قبلی برگشتم خونه! خلاصه بخاطر بحث سخت افزاری، نبودن فیلمای خوب، و بی برنامگی دیگه سمت سینماهای بندر (همچین می‌گم انگار صد تا سینما داره! دوتا بیشتر نیست!) آفتابی نشدم. تا اینکه اتفاقی متوجه شدم پارسال کلا مدیریت سینما ستاره عوض شده، یه دست درست حسابی به روش کشیدن، سایت و کانال تلگرامی داره و بلیط رو اینترنتی میشه خرید! همچنان که با چشمای گرد شده این چیزا رو می‌دیم از خدا خواسته به وقت شام و لاتاری رو رزرو کردم تا کیفیت تغییرات رو از نزدیک ببینیم. خلاصه تیتابی وار خوشحالم از تغیرات حاصل، فضای داخلیش خیلی خوب بود، بهترین جا هم ردیف‌های 10 تا 12 صندلی هشته اگه کسی خواست بره :دی


و اما فیلم‌ها! کلا خطر اسپویل و همه چی !


به وقت شام: چند وقتی هست کلا طرف هیچ جناحی نیستم، نه اصولگرام نه اصلاح طلب، به قاعده خودم می‌خوام پیش برم تا بهتر ببینم و بهتر تصمیم بگیرم، واسه همین بدون هیچ گاردی فیلم‌و دیدم و دوستش هم داشتم، مایی که نسل بعد انقلاب و بعد جنگیم، هیچ ذهنیتی از ماجرا نداریم، واسه همین به بهترین مستندها درباره این فضا به شدت نیاز داریم
قسمتی از فیلم داعشی‌ها دارن تو  هواپیما نماز می‌خونن و یکی مثل گاو سرشو می‌ندازه پایین و میره باهاشون نماز بخونه، یعنی هلاک بصیرت دینی‌ش شدم! دست اونی که زد پس کله‌اش و گفت بیا برو اون ور درد نکنه فقط!
یکی از قسمت‌های به شدت جذاب برای من صحنه‌های بود که داعشی‌ها کلام خدا رو در رسمیت بخشیدن به کار خودشون تعبیر می‌کردند! امان از اینکه گمراه باشی و ندونی، کما اینکه حس می‌کنم هستیم!
بعد یه سری سکانس، زمانی که فرد داعشی زل می‌زنه تو دوربین و میگه چطوری ایرانی؟! بدترین حسای که می‌شد رو تجربه کردم، مثل جای تو فیلم تروی که ویکتور جلوی چشم عزیزاش کشته میشه و یه ملت سقوط می‌کنه. حس منزجر کننده‌ای بود، حسی که با تمام وجود میخوای یه نفر اینو سرجاش بشونه!
یکی دیگه از تاثیر گذارترین صحنه ها برای من لحظه‌ای بود که اسرا با چتر نجات پریدن، علی رستمی تو هواپیما مونده و به بدنه هواپیما تکیه داده .


لاتاری: ماجرای نیمروز، لاتاری و در آخر هم ایستاده در غبار، ترتیب دلنشینی فیلم‌های مهدویان برای من اینجوریه، درسته ژانرا یکی نیستن و شاید نشه نظر داد اما به نظرم ماجرای نیمروز یه سر و گردن بهتر از لاتاری بود، جذابت فیلم برای من بخاطر شخصیت موسی، مرتضی و اون ترانه‌ای بود که بدجور به فیلم می‌اومد. اوایلش موسی به نسبت مرتضی برام دلنشین‌تر بود، آخرش جاشون عوض شد!
موسی از اون آدم‌هاییه که نماز جماعت شرکت می‌کنه شعار مرگ بر عالم میده، از صحبت کردن با خانم‌ها اجتناب داره و احتمالا از اون آدم‌های هم هست که با حضور بانوان تو ورزشگاها مخالفه! اما این آدم یه وجه دیگه‌ام داره، احساس وظیفه در کمک کردن که به وفور در فیلم می‌بینیم، روزی اگه بتونیم در کنار تفاوت دیدگاها از خوبی‌های همدیگه برای پیشرفت کشور استفاده کنیم اون روز قطعا عیده برای ایران!
اوایل فیلم صحنه‌های از تمرین فوتبال رو نشون میده که  موسی مربی امیر علیه و امیر علی هم بازیش بگی نگی خوبه، شمای که پسری احتمالا بچگیت رو با زانو‌ی زخمی بخاطر گل کوچیکای محله گذروندی، الانم کافیه اراده کنی، سالن، زمین چمن و رفقا هستن که دست به سینه وایستادن برات، فکر نکنم بفهمی لحظه لحظه اون سکانس چقدر برای من دلنشین و خواستنی بود، هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم و مطمئنم که نمی‌فهمی یعنی چی...
از اینکه مرتضی با ماجرا همذات پنداری نمی‌کنه و به نوعی همراه شخصیت‌های داستان نمیشه احتمال داره ببینده حرص بخوره، اوایلش این شخصیت برام دلنشین نبود چرا؟! چون فکر می‌کردم این به شیوه خودش عمل کردن یعنی بیخیال ماجرا شدن، درسته بخاطر دبی رفتن امیر علی و موسی، مرتضی به نوعی مجبور به رفتن و پیگیری ماجرا میشه اما تو شیوه برخورد قطعا من روش مرتضی رو می‌پسندم، بله شما یه حقانیتی داری اما در ملاعام کشتن کسی حتی با وجود اینهمه جرم و جنایتی که انجام داده از شما بجای یه قهرمان ، یه جانی و مریض می‌سازه، تصویه حساب کردن به شیوه مرتضی برای من دلچسپ تره و حس اقتدار بیشتری بهم میده. هر چند دست زدن‌های مردم تو سینما و خنده‌های امیر علی داستان شاید چیز دیگه‌ای رو داره میگه!
یه جایی هم میگه: حکایت شما حکایت اون مورچه‌ست که آب افتاد تو لونه اش،دراومد گفت آهای هواار کلّ دنیا رو آب برددد! هیچی! همین فقط!
به خودی خود تحت تاثیر ماجرای عاشقانه فیلم قرار نگرفتم تا زمانی که ترانه‌ی روزبه نعمت الهی که به زیبایی خونده پخش شد، تو این شرایط به صورت خودکار دکمه همزاد پنداری عمیق بنده نسبت به ماجرا زده میشه، کلا اکثرا اوقات به موسیقی احتیاج داشتم تا عمق ماجرای که اتفاق افتاده رو درک کنم و احساساتم به مرحله ظهور برسه D: فقط یکی به مهدویان بگه حضرت عباسی وقتی فیلم تموم میشه ترانه‌ی فیلم رو دوباره پخش نمی‌کنن، چراغا روشن میشه و حالا کی باور می‌کنه که یه چیزی رفته تو چشم آدم؟!


موافقین ۳ مخالفین ۰

کاشکی بد نشود آخر این قصه ی بد

نتایج کنکور کارشناسی رو خودم دیدم، هر چی دختر عموم خوشحال بود که یه شهر و یه دانشگاه قبول شدیم من مثل یخ وا رفته بودم این چه رشته‌ایه که قبول شدم، البته از اونجای که کلا منتظر نتایج تربیت بدنی بودم همون یک مهر هضمش کردم و بعد رو به قبله نشستم رشته مورد علاقه‌مو قبول شم، خلاصه آزمون عملی رو داده بودیم و حالا 19 روز از بهمن گذشته بود، نتایج همچنان نیومده بود و دقیقا همون عصری که داشتم من باب خود‌رای بودنم تو انتخاب رشته سرزنش میشدم خواهرم زنگ زدم و گفت قبول شدم و سرزنش‌ها جاشو به تبریک و این چیزا داد، ترم شیش کارشناسی بودم که کنکور ارشد دادم، بین بچه ها هم پیچیده بود که فلانی خونده و این چیزا، شبی که تو خوابگاه نتایج رو دیدم کسی نمی‌دونه چند سطل آب یخ رو سرم خالی کردن! دقیق یادمه دو سه روز بعدش رفتم دنبال منابع بهتر و اینکه چی شد اینهمه اشتباه کردم، خلاصه رتبه سال قبل کن فیکون شد اما باز شب اعلام نتایج دسترسی به اینترنت نداشتم و دختر عموم خبری قبولیم‌و بهم داد، همین هفت ماه پیش بود که آزمون استخدامی دادم و راستش مقداری نگران حرف مردم بودم که بگن فلانی با اینهمه دبدبه و کبکبه قبول نشد که باز قضیه عدم دسترسی خودم به نت و خبر قبولی که خواهرم داد تکرار شد، حالا کمتر از دو هفته دیگه نتایج میاد و از اون جایی که قرار نیست اتفاق غیر مترقبه‌ای بیفته تا دسترسی به نت نداشته باشم جایی تو فیلم‌های هالیودی دنبال معشوقه‌ی مرد داستانم که تاسو می‌بوسید و جفت شیش میاورد، دیدینش بگین این یوزر پس منه! بگین میشه با همون نتیجه ای که میخوام بیاد؟! هر چی غیر از اون‌و با نیومدنش می‌فهمم و شاید روزی هضمش کردم!

۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰

باورهای اشتباه درباره کنترل وزن

حس می‌کنم وقتشه به توصیه دکتر میم عمل کنم و نوشته‌های دنباله داری راجع به کنترل وزن بنویسم، نکات کاربردی که سعی کنم متفاوت از یه سرچ اینترنتی باشه، اگه نقدی داشتین بگین اگه سوالی داشتین بپرسین چون با همین مباحث هست که مطلب به درد بخورتر میشه.

برو ایروبیک چربی سوزه! غذامم زیاد نیستا ولی نمی‌دونم چرا چاق میشم! رفتم باشگاه ولی دریغ از صد گرم وزن کم کردن! آره ورزش کنم که همین دو پره گوشت هم آب شه! این جمله‌ها رو قطعا شنیدین، کاری به اینکه چقدر همه گیر شده ندارم، بحثم اینه که مفاهیم درستی نیستن قطعا، یعنی اون چیزی که اصل مطلب هست رو به درستی بیان نمی‌کنن.
تحت چه شرایطی ما وزن اضاف یا کم می‌کنیم، یا وزنمون ثابت می‌مونه؟ ما برای زنده موندن بعبارتی برای اینکه سیستم‌های بدنمون (سیستم قلبی عروقی، گوارش، عصبی و ... ) بدرستی به مدت 24 ساعت کار کنن  به یه میزان انرژی نیاز داریم که بهش متابولیسم پایه می‌گیم، علاوه بر این در طول روز فعالیت داریم قاعدتا، حالا بسته به شرایط کاری هر شخص این میزان فعالیت متفاوته ( میزان فعالیت کارمند پشت میز نشین با یه آتش نشان قطعا تفاوت داره دیگه!) که بهش انرژی مصرفی برای انجام دادن فعالیت بدنی می‌گیم، بحث اینه که اگه ما میزان کالری دریافتی‌مون (همون غذای مصرفی در طول شبانه روز) از میزان انرژی مورد نیازمون برای متابولیسم پایه و انجام دادن فعالیت بدنی بیشتر باشه ما دچار افزایش وزن می‌شیم، نکته کلیدی اینه که این روال بیشتر بودن کالری دریافتی اگه در طولانی مدت اتفاق بیفته باعث افزایش وزن میشه نه با یکی دوبار در ماه اتفاق افتادنش. پس یه شخص چاق اگه از نظر بالینی مشکلی نداره قطعا کالری مصرفیش در یک بازه زمانی طولانی بالا بوده و هست پس خواهشا نیاد بگه من چیزی نمی‌خورما ولی نمی‌دونم چرا چاق میشم!! ( رو اعصاب‌ترین جمله‌ای که تو باشگاه می‌شنوم) حالا اگه کسی روز به روز داره لاغرتر میشه بخاطر اینه کالری دریافتیش کمتر از نیاز مورد نیاز روزانه شه و اگه کسی وزنش ثابت مونده بخاطر اینکه کالری دریافتیش برابر همون نیاز روزانه‌اش بوده.
حالا اگه فرد پیاده روی داره یا باشگاه میره اما کاهش یا افزایش وزن مد نظرش اتفاق نمیفته به چه صورت هست؟! ببین ورزش و تغذیه عوامل موثر کنترل وزن هستن و این یه اصله، حالا اگه شخص با پیاده روی وزنش پایین نمیاد خیلی ساده بخاطر اینه که اون پیاده رویه از شدت لازم برای کاهش وزن برخوردار نیست، یا کسی که میره باشگاه و میگه یک گرم هم کم نکردم از دو حالت خارج نیست یا برنامه تمرینی که مربی بهش داده برای کاهش وزن مناسب نبوده یا فرد (همون طور که گفتم) با پرخوری این فعالیت توی باشگاهش رو نابود کرده، با خودتون رو راست باشین، باز به همین صورت ورزش به خودی خود نمیاد همون دو پره گوشت شما رو هم آب کنه مگه اینکه میزان کالری دریافتی شما کم باشه که فعالیت بدنی داشتن هم مزید بر علت میشه و باعث سریعتر شدن روند کاهش وزن شما میشه.
به صورت کلی ورزش‌ها یا هوازی هستند یا بی هوازی، ورزش چربی سوز به لحاظ علمی اصطلاح غلطیه، و اما هوازی یا بی هوازی بودن ورزش یعنی چی؟! به بیان ساده به فعالیت‌های بدنی که مدت زمان انجامش بیشتر از 2 دقیقه‌س بدن برای انجام دادنش از سیستم انرژی استفاده  می‌کنه که نیازمند اکسیژن هست، به این ورزش‌ها هوازی گفته میشه. بسته به مدت زمان و شدت فعالیتی که دارین انجام میدین بدن از کربوهیدرات، چربی و پروتئین به عنوان سوخت استفاده می کنه که اون اکسِیژن در سوخت این مواد نقش داره، همون طور که گفتم شدت فعالیت در اینکه بدن شما چه ماده‌ای رو به عنوان سوخت استفاده کنه تاثیر داره، یعنی وقتی شما پیاده روی می‌کنی یا میری کلاس ایروبیک، زومبا  و ... و  با شدتی که مربی داره کار می‌کنه ورزش نمی‌کنی خیالت راحت نتیجه نمی‌گیری! البته وقتی می‌گیم شدت مناسب برای فلان هدف این شدت براساس درصدی از ضربان قلب تعریف میشه که توضیحات مخصوص به خودش رو داره و بعدا راجع بهش میگم. بحث اینه که ما برای کاهش وزن از ورزش‌های هوازی استفاده می‌کنیم اما برای اینکه چربی سوزی اتفاق بیفته نیازمند کنترل شدت ورزش هم هستیم. حالا با توجه به همه‌ی این شرایط بگردین ببین نتیجه نگرفتن‌تون به کدوم تیکه از این پازل بزرگ مربوط میشه.

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰

به پسرهای سرزمینم

آدم‌ها شهامت پای دل خود ایستادن را ندارند، بدون هیچ بهایی می‌خواهند بدست بیاورند، در لفافه حرف می‌زنند در لفافه ابراز علاقه می‌کنند و توقع دارند شخصیتی که هیچ بوی از استواری نبرده را بپذیری، آنقدر بزرگ نشده‌اند که دل به شخصی سپردن با ذلیل شدن را یکی نپندارند، نمی‌دانند در پی خواستن صبوری،جرات و دلیری ست برای بیان کردن و با نخواسته شدن قدرتی ست برای عبور، به شیوه خود می‌آیند، گل به خودی می‌زنند و در آخر هم مجبورند به رفتن وگرنه برای مایی که در طلب حضرت دوست مانده‌ایم چیزی عوض نمی‌شود.

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد 2

بعد ما اینقدر درگیر مراسم حنابندون داداشم بودیم که اصلا یادمون رفت ساعت چند سال تحویله، به خودمون که اومدیم دیدیم 10 دقیقه زودتر از موعود روبوسیامونو کردیم و سال نو رو تبریگ گفتیم! :)) تو اون هیر ویری هم به نیت سال جدید برای همه حافظ باز کردم، بعد برای خودم چی اومده باشه خوبه؟! 

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر، آری شود ولیک به خون جگر شود!

حالا جالبیش اینه من به همون با خون دل اتفاق افتادنش هم راضی ام، یعنی در این حد بعضیاش به معجزه نیاز داره! کلا بسوزه پدر آرزوی آدم که در آورد پدرم و اینا!

موافقین ۵ مخالفین ۰