۲ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

چرا ورزش می کنی؟!

تو باشگاه دوتا خانوم که زمان زیادی هم از زایمان‌شون نگذشته بود همیشه بچه بغل بدو بدو‌کنان خودشون رو به تایم زومبا می‌رسوندن، از دور که نگاه می‌کردی شاید این اراده و اهمیتی که به ورزش کردن می‌دادن غبطه آور هم بود  اما واقعیت اینه که اینهمه تلاش صرفا به دلیل فشار روانی تحمیل شده بهشون بود.

دخترای زیبای زیادی می‌شناسم که کافیه نیم کیلو چاق بشن تا از اعتماد به نفس‌شون همون‌قدر بمونه که بعد از انفجار اتمی از هیروشیما موند، صدها دختر و پسر می‌شناسم که صرف پاداش بیرونی، بدون لذت چندانی خودشون رو تو باشگاه شکنجه میدن. 

حرفم چیه؟! قطعا بحثم این نیست که ورزش کردن صرف بدست آوردن هیکل خوب هدف چیپ و بی ارزشیه و آدم برای رسیدن بهش سختی نکشه، میگم تو دام این صنعت و جوی که درست کردن نیفت. بله! حس خوبی که از یه هیکل تراشیده بدست میاد بی‌نظیر و دلنشینه اما بین حل مسئله و پاک کردنش تفاوت از زمین تا آسمون هست جانا. حباب قیمت فعلی ارز نیست، حباب واقعی همین حال خوب و اعتماد به نفسیه که این مدلی بدستش میاری، چیزی که با کمی از دست دادنش یه من خوب نیستم بزرگ رو تجربه می‌کنی صحه می‌ذاره بر این موضوع که راه رو اشتباه رفتی. چرا خودتو با همین لاغری و چاقی نمی‌تونی دوست داشته باشی؟! چرا بجای شکنجه شدن تو باشگاه اول نمیایی رو این موضوع کار کنی؟! چرا اونقدر خود باور نیستی که همسرت اجازه داره تو رو در این شرایط سخت قرار بده و بجای حمایت ازت ایراد بگیره؟! چرا همسری انتخاب نمی‌کنی که فهم تغیرات فیزیکی و روحی بارداری رو داشته باشه تا بجای زبان سرزنشگر، حمایتگری باشه که بتونی با کمکش این شرایط سخت و ویژه رو پشت سر بذاری؟! تو همچنان می‌تونی علاف اتاق انتظار پزشکا و تعداد درازنشست‌های نرفته روزانه‌ات باشی یا بیایی همون اراده رو اول صرف حل مسئله‌ت کنی بعد ببینی ورزش با روح و روانت چیکار میکنه، به قول گُلِ اروین یالوم* ای ابله! تصور کرده‌ای من می‌شکفم تا دیده شوم؟! من برای خود می‌شکفم نه برای دیگران، چون شکوفایی خرسندم میکند. سرچشمه‌ی شادی من در وجود خودم و در شکوفایی‌ام است.


* کتاب درمان شوپنهاور اثر اروین یالوم

۷ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰

از بی‌دلیل نوشت‌های فهیم عطار

پازولـینی یک نمایشنامه خیلی کوتاه دارد که گویا یک فیلم ده دقیقه‌ای هم از روی آن ساخته‌اند. یک مرد چهل ساله می‌رود روی پل تا خودش را پرت کند توی رودخانه  و خودکشی کند. یک مرد دیگر سعی می‌کند او را متقاعد کند تا خودش را نکشد. کل نمایشنامه به شکل ملال‌آوری با حرف زدن این دو نفر می‌گذرد. فقط یک جایی مرد چهل‌ساله می‌گوید که از دست خودش خسته شده و دیگر کاری از دستش برنمی‌آید. آن یکی مرد باهاش هم‌دردی می‌کند و می‌گوید که آره، بزرگ‌ترین دشـمـن آدم، خودِ آدم است. این جمله را دقیقا پـدربـزرگ من هم می‌گفت. من مطمئنم که پدربزرگم اصلا پازولـینی را نمی‌شـناخته اما همیشه می‌گفت بزرگ‌ترین دشمن آدم خودش است. 

من هم با پدربزرگم و پازولینی موافـقـم. همیشه با خودم فکر کرده‌ام که چرا علم پزشکی و تکنولوژی یک راهی اختراع و اکتشاف نکرده تا آدم را به طور موقت از خودش جدا کند و به او استراحت بدهد؟ هر رابطه‌ی بالاخره یک استراحت و زنگ تفریح می‌خواهد. زن و شوهرها. رفیق‌ها. رئیس و کارمندها. همه‌ی این‌ها باید به خودشان هر از چندگاهی استراحت بدهند و از هم دور بشوند. این جدایی موقت، سلامت و بقای رابطه را تضمین می‌کند. آدم‌ها هم با خودشان همین‌طورند. هر از چند گاهی باید از رابطه‌ی با خودشان بیایند بیرون. نفس بگیرند و دوباره غرق در خودشان بشوند. برای چند وقت، دور از سر و صدای درون‌شان در آرامش باشند. به همین سادگی. 

شاید هم خودم بالاخره یک استارت‌آپ این‌چـنینی بزنم. هر کسی که از دست خودش خسته شده، به جای این‌که مثل آن مرد چهل ساله برود خودکشی کند، بیاید پیش من. من هم با یک میله‌ای چیزی می‌زنم توی سرش. تا برای مدتی خودش را از دست خودش خلاص کنم. مثلا یک ماه. یا دو ماه. بسته به شلوغی و خوددرگیری طرف. صبر می‌کنم تا همه‌ی گرد و خاک‌های درونش بخوابد. آب‌ها از آسیاب بیفتد. آستانه‌ی تحملش دوباره برود بالا. بعد به هوشش می‌آورم. جذابیت و قدردانی رابطه این‌طوری بالاتر می‌رود و لازم نیست تا به شکل دائمی با خودش قطع رابطه کند.

به هر حال هر رابطه‌ای یک استراحت هم می‌خواهد. دست‌کم من و پدربزرگم و پازولـینی این طوری فکر می‌کنیم.


پ.ن: من خوبم اما این دلیل نمی‌شود به جمع فهیم عطار، پدربزرگش و پازولینی ز جهت موافق بودن با این حرف نپیوندم!

بی ربط نوشت: به میمنت تمام شدن خرداد، به سلامتی زود گذشتن نیمه‌ی اول تیر ماه!

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰