۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

این تیم شیرانه، یا علی مدد



زندگی بدون این جنگندگی‌ها قطعا چیزی کم داره، از ته تمام این نفس کشیدن‌ها همین ورق برگردوندنه که برا آدم می‌مونه و این آمیزه‌ای از غرور و افتخار، خیلی قبل‌تر از هیاهوی تماشاگرا نوشته میشه، گاهی از بوسه‌ای که به توپ زده میشه بعضی اوقات هم از بهم رسیدن دستی که انگار مال دوقلوهای افسانه‌ایه تا بعدش همه چیز درست بشه. 



پ.ن : من امشب باید به دلیل دیگه‌ای خوشحال می‌بودم اما اون چیزی که اینهمه منو سرحال آورد این بازی بود، مثل بازی سال قبل با الهلال، یا اون 3تای ایمون زاید، باعث میشه به جنگیدن برای زندگی ایمان بیارم.

پ.ن بعدی: دلیل دیگه خوشحالی قبول شدنم تو استخدامی آموزش پرورشه که من مثل ماست دارم نگاش می‌کنم فقط :))

۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰

از لیست هزار و یک تغییر انجام نشده

یک تصویر طنز قدیمی ماجرای مردی را روایت می‌کند که اگر فلان اتفاق را پشت سر بگذارد می‌تواند نفس راحت بکشد. ماجرا از  قبول شدن امتحان‌های مدرسه شروع می‌شود و بعد به کنکور؛ ازدواج و سروسامان دادن بچه‌ها می‌رسد، آخر سر هم بعد از شتافتن به دیار باقی می‌گوید اگه این پل (همان که از مو باریک‌تر‌ست و از تیغ برنده‌تر) را رد کنم می‌توانم نفس راحت بکشم. یک جورایی زحمت ترسیم تمام منِ قدیم و بخش اعظم منِ الان را کشیده است‌.
می‌خواستم نه با شراب بلکه با پاییز شیراز مست شوم اما خامی ۱۸ سالگی می‌گفت بگذار رشته مورد علاقه‌ت را قبول شوی بعد برو خاک ملاصدرا تا ارم را به توبره بکش، می‌خواستم بروم باشگاه، آرایشگاه، خانه رفیق گرمابه و گلستان دبیرستان، خانه روستایی‌‌های گرگان، جزایر هرمزگان، اما همش گفتم بگذار این ترم لعنتی تمام بشود، بگذار مشکل فلانی حل بشود، بگذار فلانی بیاید، بگذار کنکور، مصاحبه کوفت و زهرمار تمام بشود بعد یک دل سیر می‌خندیم، می‌بینی؟! زندگی را احتکار کرده‌ام برای روزی که نمی‌آید، شما مثل من نباشید. همین!


۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰

روز 53ام


یک روز فهیم عطار خطاب به مصطفی نامی که ظاهرا باید از دوستان نزدیکش باشد درباره‌ی کانسپت بوکه اینطور نوشته است که وقتی با دیافراگم باز روی سوژه فوکوس می‌کنی همه چیز پشت آن به شکل قشنگی محو و مات می‌شود. گفته بود که این کار یک جورهایی شق‌القمر کردن لنز است. چرا که روی هر چیزی که در این دنیا دوست داری فوکوس می‌کنی بعد معجزه رخ می‌دهد و همه‌ی عالم و آدم را به شکل قشنگی محو می‌کند و به هیچ چیز اجازه نمی‌دهد تا به اندازه‌ی سوژه‌ات شفاف و واضح باشد. بعد ادامه داده بود که هر وقت عکسی می‌گیرد که بوکه‌ی خوبی دارد یاد مصطفی می‌افتد، یاد آن روزهای که مصطفی عاشق دختر نقاش شده بود و فقط او را می‌دیدو به طبع همه‌ی دنیا پشت سر دختر نقاش برایش محو و یکپارچه شده بود. در آخر هم از غم‌انگیزی کانسپت بوکه گفته بود که بعد گرفتن عکس هیچ راهی برای زنده کردن دنیای پشت آن نداری و محکومی که با یک سوژه‌ی شفاف و دنیای مات پشت سر آن تا ابد زندگی کنی، دنیایی غم انگیزی که مصطفی بعد رفتن دختر نقاش به آن دچار شده بود چرا که بوکه با همه‌ی قشنگی‌اش ماهیت مستقلی ندارد و فقط به درد آن میخورد تا پس زمینه زندگی باشد نه خود زندگی.
فوتبال دیدنی که رگ گردنت برای یک تیم به قاعده‌ی سرخرگ آئورت باد نکند می‌شود برنامه‌ی آشپزی، به لعنت خدا هم نمی‌ارزد، برای همین است که دوربین به دست، دیافراگم باز را روی کاکا و مالدینیِ میلان، جراردِ لیورپول، دل پیرو و بوفونِ یونتوس، ایکر و رائولِ رئال، پویول و ژاوی بارسا و ... فوکوس می‌کنی و زندگی به قاعده‌ی بهشت شیرین میشود. آخرین باری که دلم خواسته بود دیافراگم باز را روی سوژه‌ای فوکوس کنم همچین روزهای در سال 2009 بود، بیشتر از قرمز و بیشتر از هر رنگ دیگری همین یک دست سفید بودن بهش می‌آمد. و حالا بعد 9 سال به هر دلیلی خودش و ما با رگ گردن به قاعده‌ی سرخرگ آئورت باد کرده را محکوم به دنیای مات و خارج از فوکوس کرده. تا ابد.

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰

و بلاخره نتایج نهایی کنکور

دیشب می‌خواستم پست بذارم که من میرم می‌خوابم؛ اگه تربیت مدرس قبول شدم بیدارم کنین، اگه شهید‌ بهشتی قبول شدم بذارین خودم بیدار میشم، اگه اصفهان یا بابلسر قبول شدم از اونجایی که گاز نداریم که بخواین شیر گاز رو باز بذارین و برین؛ بندازینم تو خلیج فارس. بلاخره کوسه‌ای چیزی پیدا میشه که گرسنه‌ش باشه! بعد الان نتیجه چی شده؟! دانشگاه تهران قبول شدم! گزینه‌ای که صددرصد مطمئن بودم قبول نمیشم، نمی‌دونم ظاهرا قانون جذب راجع به من برعکس کار میکنه، البته از مستجاب الدعوه بودن بعضیا هم نمیشه گذشت D: ایشالا که دوره‌ایه پر از خیر و خوبی. چیزی که واقعا نگرانشم. خلاصه شما هم دعا بفرماید شاید مستجاب الدعوه بعدی شما باشید :))

۱۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰