۴ مطلب با موضوع «جوالدوز زدن به بقیه!» ثبت شده است

به شکوفه ها به و باران برسان سلام ما را

دور و برم پر شده از قشر تحصیلکرده‌ای که قصد رفتن دارن و با کمال احترام در حد و اندازه‌های رفتن نمی‌بینمشون، یعنی خبری از جدیتی که آدم رو مجاب به اجرایی شدن تصمیم‌شون کنه نیست، تازه این آدما درسته تحصیلکرده‌ان اما تو رشته‌ی خودشون تاپ نیستن؛ یعنی مهارت لازم رو به نظرم ندارن و سطح زبان‌شون هم قربون‌شون برم در حد همون آی ام ویندو خودم‌ن! به صورت خلاصه بحثم اینه آیا همین افراد متوسط اگر از این سه لحاظ خودشون‌و ارتقا بدن آیا رفتن درست‌ترین گزینه‌س؟! یعنی تحت هر شرایطی این مملکت جای موندن نیست؟! یکم نیفتادیم تو این بازی قربانی بودن؟! یعنی جریان این نیست که درست کار نمی‌کنیم اونقدر مهارت‌مون رو برای کسب درآمد افزایش نمی‌دیم از طرفی شرایط جامعه رو بیش از حد بولد می‌کنم برای ماله کشیدن روی بی عرضه‌گی‌هامون؟! درسته اونجا شرایط رفاهی و ... از اینجا بهتره اما آیا واقعا بهشت برینه؟! آیا فرش قرمز پهن کردن برامون؟! آیا وام با بهره سه درصد و دریافت وجه ماهیانه به دلیل خوش حسابی داره صدامون می‌زنه و ما داریم لگد به بخت خودمون می‌زنیم؟! اگه قصد رفتن داریم چه مارکرهای رو باید تو وجود خودمون و زندگی‌مون رصد کنیم تا ببینم اونی که می‌تونه بره هستیم یا نه؟!
میدونم یه نسخه واحد نمیشه برای همه پیچید اما بی‌صبرانه منتظر نقطه نظرات‌تون به صورت کلی هستم.

۱۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰

به پسرهای سرزمینم

آدم‌ها شهامت پای دل خود ایستادن را ندارند، بدون هیچ بهایی می‌خواهند بدست بیاورند، در لفافه حرف می‌زنند در لفافه ابراز علاقه می‌کنند و توقع دارند شخصیتی که هیچ بوی از استواری نبرده را بپذیری، آنقدر بزرگ نشده‌اند که دل به شخصی سپردن با ذلیل شدن را یکی نپندارند، نمی‌دانند در پی خواستن صبوری،جرات و دلیری ست برای بیان کردن و با نخواسته شدن قدرتی ست برای عبور، به شیوه خود می‌آیند، گل به خودی می‌زنند و در آخر هم مجبورند به رفتن وگرنه برای مایی که در طلب حضرت دوست مانده‌ایم چیزی عوض نمی‌شود.

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

اصلی ترین راه نرفته!

یکی از دخترهای فامیل در کپشن عکس بله برون‌ش نوشته " اولین قدم در راه خوشبختی" و من فقط بهتم می‌زند هر دفعه که این جمله را به یاد می‌آورم، یعنی خود و خانواده‌اش چقدر راه را باید اشتباه رفته باشند که دختری با 24 سال زندگی خوشبختی را لمس نکرده باشد؟! در کنار خروارها دلیل و برهان بحث این است چه به سر دخترهایمان می‌آوریم که خوشبختی‌شان نیازمند بودن کسی‌ست؟! از همان وقتی که جواب خنده‌های صدا دارشان، نوع لباس پوشیدنشان چشم غره بود و تو دهنی، از همان وقتی که هدف زود ازدواج کردنشان بود نه رشد شخصیتی، از همان وقتی که کوچکترین تغیر ظاهری لازمه‌اش همسر فلانی شدن بود حق زندگی کردن را از دخترانمان گرفتیم و آنها ظلم را آنجا در حق خودشان تمام کردند که تمام این تحمیل شدن‌ها را پذیرفتند بدون ذره‌ای فکر و تلاش برای عوض کردن اوضاع! بحث جامعه مدرن و سنتی و از آن طرف بوم افتادن نیست، بحث این است چرا آ‌نقدر احمقیم که حق تلاش کردن، دستاورد داشتن، خوشحال و خوشبخت بودن را به صورت کاملا فردی و به دور از خانواده و رابطه عاطفی داشتن برای خود قائل نیستیم؟!

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

چرا آدم بودن سخته؟! 1

نمی دونم چند سالم بود، داشتم فیلم چهارشنبه سوری می دیدم، قسم و آیه خوردنای شخصیت مرد داستان رو باور کرده بودم و با عصبانیت به شخصیت زن داستان توپیدم که چه مرگته چرا باور نمی کنی حرفشو ؟! که با صحنه دل جویی مرد داستان از یه خانم دیگه مثل یخ وا رفتم!
سال ها گذشته و من ساده، ساده لوح و زلال بودن رو از هم تمیز میدم اما هنوزم وجودم حرفی که می زنین رو ازتون قبول می کنه، وقتی شما میگین برای امتحان نخوندین، کسی تو زندگیتون نیست، حالتون بده، از فلانی خوشتون میاد نمیاد، به فلان مهمونی دعوت نیستین به پشتوانه اعتمادی که بهتون دارم تمامش رو باور می کنم، توقع زیادی نیست، فقط به اعتبار شعوری که احتمالا تو وجودتون هست کاری نکنین که رو اون اعتماده سیفون بکشم، خب؟!


+ از همه ی این ها که بگذریم، هولدن؟! دارم برات!

+ تو بلاگفا پست گذاشتم که زین پس اینجا می نویسم، #پوووووف!

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰