۱۱ مطلب با موضوع «فوتبال» ثبت شده است

این تیم شیرانه، یا علی مدد



زندگی بدون این جنگندگی‌ها قطعا چیزی کم داره، از ته تمام این نفس کشیدن‌ها همین ورق برگردوندنه که برا آدم می‌مونه و این آمیزه‌ای از غرور و افتخار، خیلی قبل‌تر از هیاهوی تماشاگرا نوشته میشه، گاهی از بوسه‌ای که به توپ زده میشه بعضی اوقات هم از بهم رسیدن دستی که انگار مال دوقلوهای افسانه‌ایه تا بعدش همه چیز درست بشه. 



پ.ن : من امشب باید به دلیل دیگه‌ای خوشحال می‌بودم اما اون چیزی که اینهمه منو سرحال آورد این بازی بود، مثل بازی سال قبل با الهلال، یا اون 3تای ایمون زاید، باعث میشه به جنگیدن برای زندگی ایمان بیارم.

پ.ن بعدی: دلیل دیگه خوشحالی قبول شدنم تو استخدامی آموزش پرورشه که من مثل ماست دارم نگاش می‌کنم فقط :))

۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰

روز 53ام


یک روز فهیم عطار خطاب به مصطفی نامی که ظاهرا باید از دوستان نزدیکش باشد درباره‌ی کانسپت بوکه اینطور نوشته است که وقتی با دیافراگم باز روی سوژه فوکوس می‌کنی همه چیز پشت آن به شکل قشنگی محو و مات می‌شود. گفته بود که این کار یک جورهایی شق‌القمر کردن لنز است. چرا که روی هر چیزی که در این دنیا دوست داری فوکوس می‌کنی بعد معجزه رخ می‌دهد و همه‌ی عالم و آدم را به شکل قشنگی محو می‌کند و به هیچ چیز اجازه نمی‌دهد تا به اندازه‌ی سوژه‌ات شفاف و واضح باشد. بعد ادامه داده بود که هر وقت عکسی می‌گیرد که بوکه‌ی خوبی دارد یاد مصطفی می‌افتد، یاد آن روزهای که مصطفی عاشق دختر نقاش شده بود و فقط او را می‌دیدو به طبع همه‌ی دنیا پشت سر دختر نقاش برایش محو و یکپارچه شده بود. در آخر هم از غم‌انگیزی کانسپت بوکه گفته بود که بعد گرفتن عکس هیچ راهی برای زنده کردن دنیای پشت آن نداری و محکومی که با یک سوژه‌ی شفاف و دنیای مات پشت سر آن تا ابد زندگی کنی، دنیایی غم انگیزی که مصطفی بعد رفتن دختر نقاش به آن دچار شده بود چرا که بوکه با همه‌ی قشنگی‌اش ماهیت مستقلی ندارد و فقط به درد آن میخورد تا پس زمینه زندگی باشد نه خود زندگی.
فوتبال دیدنی که رگ گردنت برای یک تیم به قاعده‌ی سرخرگ آئورت باد نکند می‌شود برنامه‌ی آشپزی، به لعنت خدا هم نمی‌ارزد، برای همین است که دوربین به دست، دیافراگم باز را روی کاکا و مالدینیِ میلان، جراردِ لیورپول، دل پیرو و بوفونِ یونتوس، ایکر و رائولِ رئال، پویول و ژاوی بارسا و ... فوکوس می‌کنی و زندگی به قاعده‌ی بهشت شیرین میشود. آخرین باری که دلم خواسته بود دیافراگم باز را روی سوژه‌ای فوکوس کنم همچین روزهای در سال 2009 بود، بیشتر از قرمز و بیشتر از هر رنگ دیگری همین یک دست سفید بودن بهش می‌آمد. و حالا بعد 9 سال به هر دلیلی خودش و ما با رگ گردن به قاعده‌ی سرخرگ آئورت باد کرده را محکوم به دنیای مات و خارج از فوکوس کرده. تا ابد.

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰

در باب یک فریم



نتیجه؟! بماند برای حرف‌های به درد نخور یک سری مفسر، قصه‌ی لایق روایت تویی، آنچه مرا به زندگی باز می‌گرداند تویی، تو!


پ.ن : عکس از وبلاگ پنجره می‌چکد.
موافقین ۶ مخالفین ۰

بیست هیجده 2

می‌خواستیم ایران ببره، برد! می‌خواستیم بازی بعدی گروه مساوی بشه، شد! نمی‌دونم شاید روز بازی ایران و مراکش دعای دیگه‌ای هم می‌کردیم برآورده میشد، نمیدونم بازی چی میشه فقط امیدوارم مصداق «گاهی گمان نمی‌کنی ولی خوب میشود، گاهی نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود» نشیم! خبری از گل زود هنگامی که نشه جمع‌ش کرد نباشه، نبودن روزبه چشمی رو دووم بیاریم، جانانه دفاع کنیم، اخراجی ندیم، بر مبنای ادب از که آموختی، خوش اخلاقی با خودی رو از رامین رضائیان یاد بگیریم و با یه نتیجه‌ی خوب خدا باز بغل‌مون کنه که بدجور احتیاج داریم به این لعنتی التیام بخش.

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰

ماهتون عسل!

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است!

۸ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰

بیست هیجده 1

دوباره زنده شدم بعد اینهمه مردن

به خانه آمده‌ام بعد از اینهمه تبعید

دوباره پنجره‌ام بعد از اینهمه دیوار

به اعتماد چشم تو، بعد از اینهمه تردید

اگه می‌خواین حس حال منو حین دیدن برنامه 2018 دیشب بدونین دوباره این چند بیت بالا رو بخونین. فردوسی پور حرف می‌زد و عمق نیازم به این یک ماه لعنتی بولد‌تر میشد. یعنی هر چیزی جز دکتری بود مطمئنم حاضر نبودم حسرت کیفور نشدن از جام جهانی رو به خودم تحمیل کنم!
خلاصه توقع ندارین هیجان همین کم و بیش دیدنا رو تو خودم بریزم که؟! دق میکنم! زین جهت پست‌های سریالی در پیش هست که غیر از نشون دادن دز آدرنالین نگارنده محتوای دیگه‌ای نداره؛ عنوان ها هم احتمالا همین بیست هیجده می‌ذارم که کلا تکلیف خودتون رو بدونین و شرف یابی الکی نداشته باشین D:
بی‌زحمت فقط یکی بره به محمد حسین میثاقی بگه روا نبود چند سال پیش که داشتم  به چشم غیربرادری آنالیزت می‌کردم با حلقه‌ی  دست چپت مواجه بشم؛ حالا که روا شده دیگه قرار نیست شما خوش‌تیپ‌تر و فوتبالی‌تر شی که! آه دخترهای فوتبالی دامن گیره‌ها، از ما گفتن!

4 سال پیش سر پیش بینی نتایج حالا چون ما فوتبالی بودیم از رو دست ما نتایج‌و می‌زدن؛ دیگه گفتن نداره که فحشاش مال من بود و امتیاز نگرفتناش مال اونا! خلاصه اون اپلیکیشن 2018 هم نصب کنین تو نفر آخر شدن از هم سبقت بگیریم!

۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰

جام جهانی چشم‌هات!

کمی عقب‌تر از زمانی که مشت برومند برود چهارزانو زیر چشم پایان رأفت بنشیند، احتمالاً لابه‌لای همان روزهایی که خنده‌های عابدزاده در ابعاد کوچکش می‌رفت سمت راست و بالای در یخچال‌های ارج جا خوش می‌کرد، یک گردان را فرستادند تا سمت چپ قفسهٔ سینه‌ام پا بکوبد. می‌گویند آمدنت چیزی شبیه این اتفاق است؛ کل گردان‌های خاورمیانه را به خط می‌کند.
می‌دانی؟ من بیشتر از هر چیزی بوی عاشقی‌نکردن می‌دهم. گره‌خوردن‌های دو نگاه و گونه‌های گلگون را نفهمیده‌ام؛ اصلا برای همین چلنگری خواسته‌ا‌م تا جام‌جهانی چشم‌هایت را برای ایتالیای مغموم ترجمه کند.
می‌گویند بیم و امید وصال همان شب بازی حیثیتی‌ست. احتمالاً برای همین است که با فکر کردن به تو، زنی لباس‌های پسر از جنگ برنگشته‌اش را مدام در دلم چنگ می‌زند. راستش قرار نبود دلنشینی تلاقی دو نگاه اینقدر پیچیده باشد. لااقل فوتبال از این حیث، معشوقهٔ پدر درآری نیست! دل به دلت می‌دهد نشان به آن نشان که هنگام تمامِ نشدن‌ها، تمام نرسیدن‌ها و تمام دست و دل از جام کوتاه‌ماندن‌ها؛ همان موقع که تیلهٔ چشمانت لحظه به لحظه درخشان‌تر می‌شود، فندک می‌گیرد زیر سیگارت، دوبار می‌زند روی شانه‌ات و می‌رود یک گوشه تا «دلم از تاریکی‌ها خسته شده، همه‌ی درها به روم بسته شدهٔ» فرهاد را پلی کند.
فرقی ندارد زیدان 2006 باشد یا باجوی 94، اخراج می‌شویم، پنالتی به باد می‌دهیم و در دل قصه گم می‌شویم تا روزی با صلابت برگردیم و نقطه بگذاریم بر این قصه‌ی ناتمام. دست کشیدن و رویا پردازی کار ما فوتبالی‌هاست.
حضرت عشق سر نیامدنت سلامت! ما خیلی وقت است در دل قصه گم شده‌ایم. قرار ما بماند برای  روزی که فقط امیدواریم دیر نباشد.


پی نوشت: بچه‌ها مشتاق پست من بودن و خب من مشتاق پست دکتر و تمام بلاگرهای فوتبالی از جمله آقاگل! راستی خورشیدِ جان مرسی از دعوتت فرزندم.

۱۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱

یادش همه جا هست، خودش نوش شما!

بین اهل بیت راجع به زمان عروسی داداشم اختلاف نظر بود؛ به دو دسته عید و تابستون تقسیم شده بودیم، گروه تابستون می‌گفت کلی کار داریم و الان وقت اضافه کردن پروژه‌ای به این عظیمی به برنامه‌ها نیست، گروه عید عمده نظرش این بود که تابستون گرم که نه جهنمه! نمیشه کارای عروسی رو پیش برد و خلاصه با راه‌حل سپردن اون کلی کارا به کارگر قرار شد عروسی عید 97 برگزار شه که شد! حالا من کجای ماجرا بودم؟! خب تو گروه عید! اونوقت به دلیل شرجی 50 درصد در کنار دمای 40 درجه؟! قاعدتا نه! دلبر جانمان اواخر خرداد به مدت یک ماه میومد و خب وقتی صحبت از دلبر جانه "لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی"ه جریان! حالا سوال من اینه با این حجم از دلدادگی رواست اونقدر سرم شلوغ باشه که ندونم چند روز مونده به جام جهانی؟! رواست اونقدر در رفت و آمد باشم که از کل بازیا احتمالا یه بورکینافاسو با گینه‌ی نوئی چیزی زمان پخشش به برنامه‌های من بخوره؟! نه واقعا رواست؟!

پی نوشت: یه نگاه به عنوان می‌ندازم یه نگاه به متن بعد خودم خندم می‌گیره! هنوز به خوب شدن من امید دارین؟ D:

۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰

بی خود و بی جهت!

می‌دونی وسط این کاسه چه کنمی که من باب شرایط مصاحبه‌ها دست گرفتم باید میومدم و اذعان می‌کردم که تیم ملی شرایط مشابهی بسان جام جهانی 2006 را تجربه نموده و به مام وطن باز خواهد گذشت! حالا درسته شوت کشیدن زیر ساک و پذیرایی با استوک رو نمی‌تونم تضمین کنم ولی خب دو باخت و یه مساوی و قطع همکاری با مربی فعلی محتمل‌ترین گزینه‌ی حال حاضره، هر چند می‌تونستیم به حضور سید جلال جان دل خوش باشیم ولی خب عجالتا بیاین با ویدئو کلیپ جذاب عصار خوش باشیم!
۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰