۱۷ مطلب با موضوع «لابه لای نفس کشیدن ها» ثبت شده است

گذر از 3π/2 و 1-

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰

21 آبان ماه 96

یکسال پیش این موقع‌ها اینقدر بزرگ نشده بودم، برا همین یه کاسه چه کنمی دستم گرفته بودم و می‌چرخیدم. تو اولین پست اینجا هم گفتم اومدم تا حناق نگیرم؛ برای اینکه میخوام برسم به روزای که لبخندام با جون و دل کش میاد. اینکه تو این یک سال چه‌ها بر من گذشته قصه حسین کرد شبستریه اما چیزی که برام جالبه می‌بینم تمام اون چیزای که نگرانش بودم اتفاق نیفتادن، یعنی تصمیمام درست بوده، محکم و پر قدرت پای کارای که باید انجام می‌دادم وایستادم و تا سر حد مرگ همه رو انجام دادم واسه همین آره حس میکنم اگه به اون بعد ماجرا نگاه کنم لبخندام با جون و دل کش میاد.

دیدین میگن وقتی رو قله ایستادی به همون نسبتی که اوج گرفتی سقوط وحشتناک‌تری در انتظارته؟! آره من به نسبت پارسال باتجربه‌تر و نترس‌تر و محکم‌ترم، اما بزرگیم اونقدر نبود که مانع سقوطم بشه، اینکه از چه جهنمی دارم سعی می‌کنم برگردم قابل بیان نیست، به بهانه یک سالگی اینجا و تمام اون نگرانی‌ها فقط خواستم ثبت کنم که الان می‌دونم همه چی رو درست کردن چه ابعاد بزرگ و سختی داره اما من دیگه نمی‌ترسم و پر از انگیزم برای درست کردن، برای با خود در صلح بودن، برای خم به ابرو نیاوردن تو بحبوحه مشکلات.

۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰

بوی کافور می دهد این زندگی

علی اکبر
لنگ ظهری رقیه پرسید که چرا دیشب بیدار بودم؟! احتمالا برای نماز صبح که بیدار شده آدمی با نگاه خیره به بیرون توجه‌اش را جلب کرده. به دروغ گفتم که خواب بد دیده بودم آن لحظه. یادت هست گفته بودی از آن دست آدم‌هایی هستم که می‌شود راست ماجرا را از زبانشان شنید؟! الان هم همین‌طور است، فقط سوال‌های رقیه دست می‌گذارد آنجایی که نباید. یا نمی‌شود توضیحش داد یا گفتنش تکرار مکررات است و خب ماجرای دیشب هر دوی این‌ها بود.

علی اکبر
یک جایی شاعر گفته «جانم بگیر و صحبت جانانه‌ام ببخش»، می‌دانی یک جوری خبری از صحبت جانانه نیست که انگار برای افسانه‌های شرق دور بوده، راستش را بخواهی برای همین آدم‌ها بیش از حد حوصله سر‌بر شده‌اند، برای همین گذاشته‌ام نارنینایم شب باشد، جایی با وجود و بدون حضور مزاحم‌شان، توقع ندارم جواب بدهد، مگر مست و پاتیل شدن غم و غصه را کم می‌کند که این بخواهد جواب بدهد؟!

علی اکبر
یادت هست ده سال پیش گفتی چرا گریه نمی‌کنم؟! الان باید خوشحال باشم که می‌توانم؟! به مرگ بگیریم که به تب راضی شوند سیاست کثیفی‌ست بخدا، بیا، بیا مرا ببر به زمانی که بلوز قرمز می‌پوشیدم، تو کتابت را به جلو هل می‌دادی، مرا بغل می‌کردی و یک نفر با دوربین زهوار درفته‌ای 1، 2، 3 را بلند اولتیماتوم می‌داد، وقتی خبری از خیال راحتی نیست نفهمی کودکانه هم گزینه‌ی خوبی‌ست نه؟!

علی‌ اکبر
من سخت گرفته‌ام یا دز زهرمار بودن زندگی همین‌قدر است؟! جایی شخصی نوشته بود که «شاید خوبی نداشتن امید این است که انسان هیچ‌گاه نا‌امید نمی‌شود و این چیزیست که این روزها بیشتر از امید به آن نیازمندیم، ناامید نشدن!» می‌بینی من زندگی را آنچنان هم که به نظر می‌رسد سخت نگرفته‌ام!

۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰

از بی‌دلیل نوشت‌های فهیم عطار

پازولـینی یک نمایشنامه خیلی کوتاه دارد که گویا یک فیلم ده دقیقه‌ای هم از روی آن ساخته‌اند. یک مرد چهل ساله می‌رود روی پل تا خودش را پرت کند توی رودخانه  و خودکشی کند. یک مرد دیگر سعی می‌کند او را متقاعد کند تا خودش را نکشد. کل نمایشنامه به شکل ملال‌آوری با حرف زدن این دو نفر می‌گذرد. فقط یک جایی مرد چهل‌ساله می‌گوید که از دست خودش خسته شده و دیگر کاری از دستش برنمی‌آید. آن یکی مرد باهاش هم‌دردی می‌کند و می‌گوید که آره، بزرگ‌ترین دشـمـن آدم، خودِ آدم است. این جمله را دقیقا پـدربـزرگ من هم می‌گفت. من مطمئنم که پدربزرگم اصلا پازولـینی را نمی‌شـناخته اما همیشه می‌گفت بزرگ‌ترین دشمن آدم خودش است. 

من هم با پدربزرگم و پازولینی موافـقـم. همیشه با خودم فکر کرده‌ام که چرا علم پزشکی و تکنولوژی یک راهی اختراع و اکتشاف نکرده تا آدم را به طور موقت از خودش جدا کند و به او استراحت بدهد؟ هر رابطه‌ی بالاخره یک استراحت و زنگ تفریح می‌خواهد. زن و شوهرها. رفیق‌ها. رئیس و کارمندها. همه‌ی این‌ها باید به خودشان هر از چندگاهی استراحت بدهند و از هم دور بشوند. این جدایی موقت، سلامت و بقای رابطه را تضمین می‌کند. آدم‌ها هم با خودشان همین‌طورند. هر از چند گاهی باید از رابطه‌ی با خودشان بیایند بیرون. نفس بگیرند و دوباره غرق در خودشان بشوند. برای چند وقت، دور از سر و صدای درون‌شان در آرامش باشند. به همین سادگی. 

شاید هم خودم بالاخره یک استارت‌آپ این‌چـنینی بزنم. هر کسی که از دست خودش خسته شده، به جای این‌که مثل آن مرد چهل ساله برود خودکشی کند، بیاید پیش من. من هم با یک میله‌ای چیزی می‌زنم توی سرش. تا برای مدتی خودش را از دست خودش خلاص کنم. مثلا یک ماه. یا دو ماه. بسته به شلوغی و خوددرگیری طرف. صبر می‌کنم تا همه‌ی گرد و خاک‌های درونش بخوابد. آب‌ها از آسیاب بیفتد. آستانه‌ی تحملش دوباره برود بالا. بعد به هوشش می‌آورم. جذابیت و قدردانی رابطه این‌طوری بالاتر می‌رود و لازم نیست تا به شکل دائمی با خودش قطع رابطه کند.

به هر حال هر رابطه‌ای یک استراحت هم می‌خواهد. دست‌کم من و پدربزرگم و پازولـینی این طوری فکر می‌کنیم.


پ.ن: من خوبم اما این دلیل نمی‌شود به جمع فهیم عطار، پدربزرگش و پازولینی ز جهت موافق بودن با این حرف نپیوندم!

بی ربط نوشت: به میمنت تمام شدن خرداد، به سلامتی زود گذشتن نیمه‌ی اول تیر ماه!

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰

عنوان ندارد 3

بیماری‌ام عود کرده اما این روزها در مقابل دردهای که قبلا باعث می‌شد مثل مار به خودم بپیچم لجباز نه هار شده‌ام. در گرمای جنوب سردم می‌شود، نفس‌هایم سنگین‌ ست و چشم‌هایم ناخوادگاه بسته می‌شود و درد در مغز و استخوانم می‌پیچد اما حتی حق این پهلو به آن پهلو شدن را هم به خودم نمی‌دهم، در خود جمع می‌شوم و با دستی که حائل چشم‌هاست تحمل را تمرین می‌کنم، بلاخره همه‌ی دردها یک زمانی تمام می‌شوند، نه ؟!

موافقین ۲ مخالفین ۰

مفهومی به نام خانه!

جایی که رفتار باب میل خودتو داری و کسی هم وسط این حریم خصوصی شلنگ تخته نمی‌ندازه برای من میشه خونه! جایی که نیاز نیست چک کنی چندتا لباس تمیز مونده برات چون همه لباسا اتو شده رو رگال صدات می‌زنن؛ جایی که برنامه 1 شبت فوتبال دیدنه نه خواب؛ جایی که وسایلت مفهوم کوله رو تفننی درک کردن؛ جایی که عصری، سرشبی، دم غروبی کرکره رو میدی پایین و غرق میشی تو این نبودن‌ها، جایی "که هستم من آن تک درختی" رو نامجو در گوشت زمزمه میکنه و تو چای هل دارت رو بو می‌کشی، یا اصلا با این شلوار گل گلیا لیپ سینک بتل دختر بندری رو برا آینه اجرا می‌کنی! جای که لذت می‌بری از این قابل پیش‌بینی بودن برنامه روزانه‌ات، جای که ورژن متفاوتی از آخیش میشه تم روزانه‌ات، می‌دونی خونه مفهوم پیچیده‌ای نیست، فقط فهم دور بودن از این مفهوم برای همه قابل درک نیست، می‌دونی مثل لوبیا پلو و عدس پلوئه؛ این نسبته این غالب بودنه خیلی مهمه وگرنه بعد 10 سال نمیومدم از دلتنگی برا چارتا قاشق پلو بگم!

۳ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰

که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

زمان درس خوندن وقتی به تست زدن می‌رسیدم از اینکه یه سری تستا رو اشتباه زده بودم به شدت اعصابم بهم می‌ریخت، من نمی‌تونم یا چرا من بلد نیستم بدی می‌ره تو مخ آدم! زمان برد تا متوجه شدم اون چیزی که باعث بهتر و قوی‌تر شدنم میشه همین اشتباه کردناس، چه بخوام چه نخوام بنا به هر دلیلی تسلط من رو یه سری مباحث کم بوده و همین باعث شده از پس تسته بر نیام، یاد گرفتم دلیل اشتباه کردنامو بنویسم برگردم سر مبحث و اون نشتی‌های که پیدا کرده بودم‌و درست کنم، جالبیش اینه وقتی دنبال دلیله میری وقتی متوجه چرایی قصه میشی ورژن جدیدت عمیق‌تر و دقیق‌تر اون مبحث‌و فهمیده و به طرز مضحکی نقطه ضعفت تبدیل به نقطه قوتت میشه.

این روزا ناراحتم یا بهتر بگم ناراحت بودم! از وقتی خودم‌و پرت کردم وسط ماجرا و دارم تلاش می‌کنم مثل همون تسته کیمیاگری کنم حالم بهتره، زمان می‌بره اما به درست شدنش خیلی امیدوارم، مثل همه چیزای دیگه...

۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰

ای دیر بدست آمده بس زود برفتی

با هر دیدی نگاه کنی بچه‌ی زیر یک سال نحیفه و ریسک عمل براش بالاس، این اصلی‌ترین دلیل مامان بابام برای امضا نکردن برگه‌ی رضایت نامه بود، واسه همین بیشتر از هر چیزی من با اون قطره تلخه که بعدها باید تو کوچه دنبالم می‌دویدن تا بلکه دستشون بهم برسه و به خوردم بدن بزرگ شدم! 12 سال گذشت و ماجرا به جایی رسید که پهلو‌مو می‌گرفتم راه می‌رفتم و این دردای مستمر منو به عمل باز کلیه و هم تختی شدن با زلزله‌زده‌های بم رسوند! سال‌های اولیه بعد عمل طوری بود که اصلا یادم رفته بود کلیه درد چه جوریه و روغن کرچک چه مزه‌ای! اون حس و حالی که مجری شبکه 1 سحرای ماه رمضون با قصه‌گویی و نوع بیانش آدمو می‌برد آنجا که شراب هم نمی‌برد مال همون سالاست. تا اینکه بعد ماه رمضون سال اول دانشگاه شرایط کلیه‌ام دکترو مجاب کرد که روزه گرفتن‌و قدغن کنه! اوایلش بخاطر اینکه باری از رو دوشم برداشته شده خوشحال‌ هم بودم اما روزی باید دلت پی سحر ماه رمضون رفته باشه تا بدونی دلتنگی یعنی چی و انگار کل ماجرا سعادتی بوده که ظاهرا ازت گرفته شده...

۱۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰

عنوان ندارد 2

مرز باریکیه بین تلاش نکردن و نگران بدست نیاوردن‌ها بودن! مثل این در راه مونده‌ها، گمشده‌ها که چراغای یه آبادی رو از دور می‌بینن و از خوشحالی قالب تهی می‌کنن حس می‌کنم دارم چراغای نگران نبودن و می‌بینم! هر چند هنوز به قالب تهی کردن نرسیده، ولی خب میشه امیدوار بود...

موافقین ۷ مخالفین ۰