واقفم به اینکه کاری از دستم بر نمیاد، اما این دلیل نمیشه مقداری به در و دیوار نکوبم، آدمیزاده دیگه، از شر این کارو بکن شاید شد خلاصی نداره، نتیجه‌شم اینه که هر بار به در بسته‌تری خوردم تا اینکه "ید الله فوق ایدیهم" خیلی اتفاقی زل می‌زنه تو چشات و حالا تو یه دلیل بیار که نباید دل بدم یه این جمله، که همه‌ی امیدم نشه این جمله، که با وجود خستگی اون ته‌مه‌های دلم گرم نشه به درست شدنش...