من باب حس بدمان نسبت به تعطیلات آخر و اول سال: کلا از اواسط اسفند تا اواسط فروردین همه چی رو هواست، همه چی از نظم عادی خودش خارج میشه، هر کاری می‌خوای بکنی احتیاج به گذر این یک ماهه داره و خوب این به شدت برای منی که دوست دارم همه چی طبق روال عادی‌ش بدون وقفه اتفاق بیفته کمی تا مقداری اذیت کننده‌س، نکته بعدیش اینه که همه هجوم آوردن سمت بازار و خرید‌و خرید‌و خرید، حالا من در حالت عادی هم اصلا از بازار رفتن خوشم نمیاد چه برسه به الان که همه از سر و کول هم دارن بالا میرن، در نتیجه طبق روال تا جایی که بتونم سمت بازار آفتابی نمی‌شم اگه چیزی هم بخوام میگم برام بگیرن بیارن!


بند یکمش: مقدمات عروسی داداشم باعث شده همه درگیر باشیم که این درگیری به همون میزان که تمام موارد بالا رو بولد می‌کنه منو هم برای پیدا کردن یه گوشه‌ی دنج ترغیب می‌کنه! تازه امان از خونه تکونی بعد عروسی!


من باب سالی که نفسای آخرشه: از طرفی بله سال خوبی بود خداراشکر، تقریبا تمام هدفای که نوشته بودم رو انجام دادم و خیلی خوشحال‌طور تو گود‌بای پارتی 96 دارم می‌ترکونم اما نکته اینه که تو قضیه سلامتیم از اون ور بوم افتادم، این روزا کلیه‌م گاه و بیگاه به شدت درد می‌کنه که باید به طور جدی تو فکرش باشم ،تازه 4 کیلو کاهش وزن برا آدم لاغر یه چیز افتضاحیه حالا برا منی که مربی هم هستم دیگه بدتر.


بند یکمش: اینقدری که امسال به انواع و اقسام مریضی‌ها دچار شدم کل اون 25 سال زندگیم مریض نشده بودم.

بند دومش: سخت‌ترین کار دنیا غذا خوردنه -_____-


من باب سالی که می خواد قدم رنجه کنه: پر از به ثمر رسیدن تلاش‌های شبانه روزی، پر از خیر برای همه باش جانا، آمین.


بند یکمش: کلی برنامه متفرقه ریختم براش، هدف‌های چند بعدی دارم، هیجان دارم برای انجام دادنشون، ایشالا که میشه.

بند دومش: دوباره می‌سازمت وبلاگ، اگر چه با ساعت‌های بسیار خویش، پست جدید به آرشیو تو می‌زنم اگر چه با دهن سرویس‌شدگی خویش!