با هر دیدی نگاه کنی بچه‌ی زیر یک سال نحیفه و ریسک عمل براش بالاس، این اصلی‌ترین دلیل مامان بابام برای امضا نکردن برگه‌ی رضایت نامه بود، واسه همین بیشتر از هر چیزی من با اون قطره تلخه که بعدها باید تو کوچه دنبالم می‌دویدن تا بلکه دستشون بهم برسه و به خوردم بدن بزرگ شدم! 12 سال گذشت و ماجرا به جایی رسید که پهلو‌مو می‌گرفتم راه می‌رفتم و این دردای مستمر منو به عمل باز کلیه و هم تختی شدن با زلزله‌زده‌های بم رسوند! سال‌های اولیه بعد عمل طوری بود که اصلا یادم رفته بود کلیه درد چه جوریه و روغن کرچک چه مزه‌ای! اون حس و حالی که مجری شبکه 1 سحرای ماه رمضون با قصه‌گویی و نوع بیانش آدمو می‌برد آنجا که شراب هم نمی‌برد مال همون سالاست. تا اینکه بعد ماه رمضون سال اول دانشگاه شرایط کلیه‌ام دکترو مجاب کرد که روزه گرفتن‌و قدغن کنه! اوایلش بخاطر اینکه باری از رو دوشم برداشته شده خوشحال‌ هم بودم اما روزی باید دلت پی سحر ماه رمضون رفته باشه تا بدونی دلتنگی یعنی چی و انگار کل ماجرا سعادتی بوده که ظاهرا ازت گرفته شده...