جایی که رفتار باب میل خودتو داری و کسی هم وسط این حریم خصوصی شلنگ تخته نمی‌ندازه برای من میشه خونه! جایی که نیاز نیست چک کنی چندتا لباس تمیز مونده برات چون همه لباسا اتو شده رو رگال صدات می‌زنن؛ جایی که برنامه 1 شبت فوتبال دیدنه نه خواب؛ جایی که وسایلت مفهوم کوله رو تفننی درک کردن؛ جایی که عصری، سرشبی، دم غروبی کرکره رو میدی پایین و غرق میشی تو این نبودن‌ها، جایی "که هستم من آن تک درختی" رو نامجو در گوشت زمزمه میکنه و تو چای هل دارت رو بو می‌کشی، یا اصلا با این شلوار گل گلیا لیپ سینک بتل دختر بندری رو برا آینه اجرا می‌کنی! جای که لذت می‌بری از این قابل پیش‌بینی بودن برنامه روزانه‌ات، جای که ورژن متفاوتی از آخیش میشه تم روزانه‌ات، می‌دونی خونه مفهوم پیچیده‌ای نیست، فقط فهم دور بودن از این مفهوم برای همه قابل درک نیست، می‌دونی مثل لوبیا پلو و عدس پلوئه؛ این نسبته این غالب بودنه خیلی مهمه وگرنه بعد 10 سال نمیومدم از دلتنگی برا چارتا قاشق پلو بگم!