تو باشگاه دوتا خانوم که زمان زیادی هم از زایمان‌شون نگذشته بود همیشه بچه بغل بدو بدو‌کنان خودشون رو به تایم زومبا می‌رسوندن، از دور که نگاه می‌کردی شاید این اراده و اهمیتی که به ورزش کردن می‌دادن غبطه آور هم بود  اما واقعیت اینه که اینهمه تلاش صرفا به دلیل فشار روانی تحمیل شده بهشون بود.

دخترای زیبای زیادی می‌شناسم که کافیه نیم کیلو چاق بشن تا از اعتماد به نفس‌شون همون‌قدر بمونه که بعد از انفجار اتمی از هیروشیما موند، صدها دختر و پسر می‌شناسم که صرف پاداش بیرونی، بدون لذت چندانی خودشون رو تو باشگاه شکنجه میدن. 

حرفم چیه؟! قطعا بحثم این نیست که ورزش کردن صرف بدست آوردن هیکل خوب هدف چیپ و بی ارزشیه و آدم برای رسیدن بهش سختی نکشه، میگم تو دام این صنعت و جوی که درست کردن نیفت. بله! حس خوبی که از یه هیکل تراشیده بدست میاد بی‌نظیر و دلنشینه اما بین حل مسئله و پاک کردنش تفاوت از زمین تا آسمون هست جانا. حباب قیمت فعلی ارز نیست، حباب واقعی همین حال خوب و اعتماد به نفسیه که این مدلی بدستش میاری، چیزی که با کمی از دست دادنش یه من خوب نیستم بزرگ رو تجربه می‌کنی صحه می‌ذاره بر این موضوع که راه رو اشتباه رفتی. چرا خودتو با همین لاغری و چاقی نمی‌تونی دوست داشته باشی؟! چرا بجای شکنجه شدن تو باشگاه اول نمیایی رو این موضوع کار کنی؟! چرا اونقدر خود باور نیستی که همسرت اجازه داره تو رو در این شرایط سخت قرار بده و بجای حمایت ازت ایراد بگیره؟! چرا همسری انتخاب نمی‌کنی که فهم تغیرات فیزیکی و روحی بارداری رو داشته باشه تا بجای زبان سرزنشگر، حمایتگری باشه که بتونی با کمکش این شرایط سخت و ویژه رو پشت سر بذاری؟! تو همچنان می‌تونی علاف اتاق انتظار پزشکا و تعداد درازنشست‌های نرفته روزانه‌ات باشی یا بیایی همون اراده رو اول صرف حل مسئله‌ت کنی بعد ببینی ورزش با روح و روانت چیکار میکنه، به قول گُلِ اروین یالوم* ای ابله! تصور کرده‌ای من می‌شکفم تا دیده شوم؟! من برای خود می‌شکفم نه برای دیگران، چون شکوفایی خرسندم میکند. سرچشمه‌ی شادی من در وجود خودم و در شکوفایی‌ام است.


* کتاب درمان شوپنهاور اثر اروین یالوم