وسط از این‌ور به اون‌ور دویدنای امروز یادم اومد که پول نقدم تموم شده، برای اینکه اذیت نشم قبل رسیدن رفتم از عابربانک پول برداشت کردم و رفتم کارام‌و انجام دادم و برگشتم خوابگاه، جلوی در خوابگاه حالا هر چی می‌گردم پول نقدا رو پیدا نمی‌کنم کرایه رو حساب کنم. دیگه چیزی نمونده بود تار و پود کیفه رو از هم بدرم ببینم اون لالوها نرفته قایم بشه که متوجه شدم اصلا منتظر نموندم عابربانک پول رو بده، یعنی کارت زدم رمزو وارد کردم عابربانک کارت رو داده منم گذاشتم کیفم و رفتم!! شاید عجیب و خنده‌دار باشه اما عمق فضاحتی که این روزها بر من میگذره دقیقا همین‌قدره.