دنگ و فنگ کار کردن با نمونه انسانی اونقدر زیاد هست که همون ترم اول ارشد تصمیم گرفتم برم رو موش کار کنم، بعد به این صورت بود که رفتم آزمایشگاه با بچه‌ها سلام و علیک کردم و گفتن این شما اینم رت‌های که می‌خوای روش کار کنی، از ابهت موش‌ها که بگذریم ترسم از این خزنده لعنتیِ اسمشو نبر و شباهتش به دم موش اونقدر زیاد هست که دردسرای کار با انسان رو به جون خریدم و عطای کار با موش رو به لقاش بخشیدم، حالا با این شرایط نمی‌دونم چه فعل و انفعالاتی تو مغزم رخ داده  که استاد راهنما گفت این کارگاه رو برو و منم ثبت‌نام کردم :/


پ.ن: با سرچ عکسشم ترسیدم :/